حمد الله مستوفى قزوينى
325
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به غربىّ آن خالد ابن وليد * برفت و سپاهى بدان سو كشيد ز قوم زبير اندرآن جايگاه * دو تن گشت بر دست مكّى تباه نشد آگه از كار ايشان زبير * چو بس دور بودند از آن مرد شير 6895 بزد بر سر كوهِ شرقى لوا * به گِردش سپه كرد يكسر به پا وزآنروى از خالد ابن وليد * بنى بكر رفت و همى كين كشيد سه تن شد تباه از مُسُلمان سپاه * ز كفّار پنج ، اندر آوردگاه سرانجام كافر بپيچيد رُو * گريزان برفتند از پيشِ او بر آن كوه خالد هميدون لوا * برافراشت و لشكر به پيشش به پا 6900 چو مكّى بديدند هر دو لوا * بر آن كوه سر « 1 » برگرفتند جا بدانست مكّى كه سيّد نبرد * نجويد ، نخواهد همى جنگ كرد نگشتند ديگر كسى رزمجو * نكردند با كس دگر گفتوگو نبى ايستاده به جا با سپاه * همىكرد بر هر دو لشكر نگاه كه گر زآنكه گردد عدو رزمخواه * درآيد به يارى به پشت سپاه رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، در مكّه بىحرب 6905 چو دانست مكّى نجويد نبرد * درآورد در مكّه لشكر چو گرد ( 147 ) على با لوا پيشِ سيّد به راه * همىرفت و در گِردِ سيّد سپاه نبى بر هيونى بلند و روان * شدى و نظاره بر او مكّيان منادىگرى را به پيشِ سپاه * روان كرده ، مىگفت از اين در به راه كه : « در مسجد و خانه صخر و خويش * هر آنكس رود اين زمان از قريش 6910 به جانشان امان دادم و زينهار * نكردم از او مال را خواستار مگر شش تنه مرد و جز چار زن * كه زنهارشان نيست زاين انجمن اگر خود گريزند در كعبه پاك * در آن جايگهشان كُنم چاكچاك » يكى عبد اللّه ابى سرح « 2 » بود * كز اسلام با كفر رغبت نمود
--> ( 1 ) ( ب 6900 ) . كوهسر - سر كوه ، قلّهء كوه ، بالاى كوه . ( 2 ) ( ب 6913 ) . در اصل : عبد لاء ابى سرخ . در سيرت رسول اللّه : عبد اللّه بن سعد از قبيلهء بنى عامر ؛ در سيرهء ابن هشام : ابن سعد ، اخوبنى عامر بن لوى ؛ در طبرى : عبد اللّه بن سعد بن أبى سرح ، عبد اللّه بن أبى سرح .